بُد او خرم و مسرور، که شايد ببرد آب بر کودک بي تاب، سکينه، که شود بهجت و آرام دل باب، که ناگاه...
http://niloomg.blogfa.com/post-115.aspx
استاد شهید مطهری به اشتباه در یک شعر از سعدی اشاره میکند و آنرا تصحیح می کند. سعدی میگوید :
من آن مورم که در پایم بمالند نه زنبورم که از نیشم بنالند
چگونه شکر این نعمت گزارم که زور مردم آزاری ندارم
ولی شهید مطهری میگوید:
نه آن مورم که در پایم بمالند نه زنبورم که از نیشم بنالند
چگونه شکر این نعمت گزارم که دارم زور و آزاری ندارم
در شعر سعدی افتخار به پایمال شدن و ذلیل شدن است که همان افراط در اخلاق میباشد ولی شهید مطهری مبنا را بر عزت نفس و کرامت آن می داند و از روشهای صوفیانه و ملامتیه بر حذر می دارد.
خاکستر صامت این بار! سکوت خود را شکسته و می گوید:
به نظر من ردیه ی استاد مطهری وارد نیست.
حرف سعدی در جای خودش درسته.
تو حدیث داریم که: کن مظلوما و لا تکن ظالما؛ مظلوم باش ولی ظالم نباش.
طبق تحلیل مطهری باید این حدیث هم معنای منفی داشته باشه. اصولا شأن صدور اشعار و کلمات بزرگان رو باید دریافت. سعدی فقید اینجا منظورش اینه که در جایی که بین ستم کردن و ستم پذیرفتن گیر کنم من ستم پذیر هستم. یعنی بین ظالم بودن(زنبور) و مظلوم بودن(مور)، من مظلوم می مونم؛ نه اینکه بنای من بر اینه که همیشه مظلوم و تو سری خور باشم.
اما درباره ی " که دارم زور و ازاری ندارم" هم با اینکه حرف شهید در جای خودش صحیحه ولی حرف سعدی هم به جای خویش نیکوست. سعدی میگه من زور"مردم آزاری" ندارم. قید مردم آزاری یه قید احترازیه و نمیگه من کلا زور ندارم. زور از این نوعش رو ندارم.
رحم الله المطهری و ایضا السعدی ان کان شیعیا و هو عندی کذلک
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
قرآن را باز کرد. سوره ای را خواند. به یک آیه ی خاص رسید. آن را خواند. یک بار؛ دو بار؛ سه باره و چند باره؛ و.........و شیعه شد.
لتجدن اشد الناس عداوة للذین امنوا الیهود و الذین اشرکوا...
من طی بیست، بیست و پنج روز اخیر چند تا اتفاق خیلی بد را درک کرده ام که روحم را به معنای واقعی کلمه اذیت کرده است. خیلی خیلی بد است چیزی را که اصلا انتظار نداری یک دفعه ببینی هست و خیلی هم محکم ایستاده؛ دیشب که داشتم گهواره ی بچه را در نیمه های شب-مثل خیلی از شب های اخیر- تکان می دادم تا بچه بخوابد یکی دیگر از همان شب ها بود. کاغذ ها و نوشته ها را می دیدم و مدام خودخوری می کردم. اما دو کشف مهم هم در این چند شب کرده ام. یکی مترتب بر همان غصه است.یعنی من بالاخره فهمیدم که چرا امام زمان -عج- فعلا تشریف فرما نمی شود. از این جهت یک فایده ی ان غصه ی تازه کار، همین حل معمای علت غیبت است.
مسئله ی دوم اینکه یک کشف جدیدم در رابطه با یک برداشت کلی و معنای جدید از حدیث القاء اصول و تفریع نمودن است. علینا بالقاء الاصول و علیکم بالتفریع او بان تفرعوا. کشفی که من آن را "ریشه ی علوم" و یا " اصول علوم" نام می نهم. البته کشف خاصی هم نیست ولی برای خودم خیلی جالب است. اگر می دانستم خداحافظی با خواب و امر بچه داری در نیمه شب این همه فایده دارد این زن بیچاره ی خویش را که به اندازه ی سه نفر برای این نی نی زحمت می کشد کمتر اذیت می کردم و کمی از همان ابتدای تولد بچه کمکش می کردم. نه اینکه تولد مصادف به ایام کنگره ی خاصی بود و به شدت مشغول بودم بیشتر زحمات بچه روی دوش مادرش بود و من هم که فقط شب ها برای چند ساعت خواب کوتاه به خانه می امدم.
بی سبب به یاد کتاب "بانوی مشروطه" افتادم. تا به حال شنیده اید زنی اسمش "مشروطه خانم" باشد؟ شاید بعد داستانش را و یک شعر زیبایش را که شعر "مادر" ایرج میرزا را تضمین کرده بنویسم.